سبک زندگی
این روزها در فضای مجازی و کتابهای مختلف عبارت سبک زندگی را زیاد میشنویم. عبارتی که افراد را ترغیب میکند تا دربارهی آن بیشتر مطالعه و بررسی کنند.
سبک زندگی چیست؟
شاید سادهترین تعریف برای سبک زندگی را بتوان همان برنامهی روزانهی افراد برای زندگیشان در نظر گرفت. یا به عبارتی دیگر روند و برنامههایی که افراد در طول روز در راه رسیدن به یک هدف یا اهداف گوناگون برای خودشان در نظر میگیرند سبک زندگی نامیده میشود.
بهترین سبک زندگی کدام است؟
نمیتوان برای همهی افراد یک سبک زندگی خاص را پیشنهاد بدهیم. بهترین سبک زندگی برای هر شخص آن سبکی است که کاملا متناسب با شخصیت او باشد. یعنی سبک زندگی که همراستا با علایق، استعدادها، ارزشها، باورها و به طور کلی همراستا با شخصیت هر فرد باشد.
برای آن که متوجه بشوید چه سبک زندگی مناسب شما است باید ابتدا با شناسایی علایق و استعدادها و ارزشها و باورهای خود به شناسایی شخصیت خود بپردازید تا مناسب با شخصیت خودتان سبک زندگی مناسب برای خودتان در نظر بگیرید.
سبک زندگی افراد موفق
سبک زندگی افراد موفق را هم اگر بررسی کنید، متوجه خواهید شد که آنان نیز هر کدام سبکهای متفاوتی برای زندگیشان در نظر گرفتهاند و به اهدافشان نیز رسیدهاند، چون توانستهاند سبک زندگی مناسب شخصیت خودشان را پیدا کنند. مثلا فرد موفقی ممکن است هر روز قبل از طلوع آفتاب بیدار شود و ورزش کند و قهوه بخورد و کارش را شروع کند و شب هم ساعت نه شب به رختخواب برود. اما در سوی دیگر فرد موفق دیگری شبها تا دیروقت بیدار است و در آرامش شب مشغول به کار میشود و صبحها هم دیرتر از خواب بیدار میشود. اما هر دو در راستای رسیدن به اهدافشان تلاش میکنند و رضایت درونی از زندگیشان دارند.
البته بررسی کردن و الگو گرفتن از سبک زندگی افراد موفقی که مورد علاقهتان هستند اشکالی ندارد حتی میتوانید برای چند روز سبک زندگی فرد مورد نظر خودتان را اجرا کنید که اگر مناسب با شخصیتتان بود همان سبک زندگیی را ادامه دهید اما یادتان باشد صرف تقلید کردن از سبک زندگی دیگران کار درستی نیست چون هر سبک زندگی مناسب شخصیت شما نیست و ممکن است دچار دلزدگی و افسردگی شوید.

سبک زندگی برخی از افراد مشهور و موفق
در ادامه به سبک زندگی چند شخص موفق و نسبتا معروف از کتاب آداب روزانه میپردازیم:
هاروکی موراکامی: وقتی موراکامی مشغول نوشتن رمانی است، ساعت چهار صبح بیدار میشود و پنج شش ساعت بیوقفه کار میکند. بعدازظهرها را به دویدن یا شنا میگذراند، به کارهایش میرسد، مطالعه میکند و به موسیقی گوش میدهد. ساعت نه شب هم به بستر میرود.
تام استاپارد: این نمایش نامهنویس در طول زندگی کاریاش همواره با نابسامانی مزمن و اتلاف وقت دست به گریبان بوده است. خودش یک بار گفت تنها چیزی که او را واقعا به نوشتن وا میدارد ترس است. باید آنقدر وحشتزده باشم تا بتوانم خود را به دورههای پیاپی نشستن و نوشتن عادت دهم. بعد تمام شب بیدار مینشیند، مینویسد و سیگار دود میکند. معمولا در آشپزخانه کار میکند، در ساعاتی که اهل خانه خوابند. در سال 1997 به خبرنگاری گفت: اغلب نیمروز تا نیمهشب کار میکند و بعد اضافه کرد: هیچ وقت صبحها کار نمیکنم، مگر این که واقعا به مخمصه افتاده باشم.
لودویگ فن بتهوون: بتهوون سپیدهدم بیدار میشد و بی آنکه وقت تلف کند، به کار میپرداخت. صبحانهاش فنجانی قهوه بود که خودش با وسواس آن را آماده میکرد. بعد پشت میزش مینشست و تا ساعت دو یا سه بعدازظهر کار میکرد. در میانهی کار گاهی به خود استراحتی میداد و برای پیادهروی از خانه بیرون میزد. این کار خلاقیتش را شکوفا میکرد. نیمروز غذایی میخورد و عازم پیادهروی سخت و طولانیای میشد که تا دم غروب ادامه داشت. همواره یک مداد و چند برگ از دفتر نتنویسیاش را درجیب داشت تا الهامات نابهنگامش را ثبت کند. شامگاه را اغلب یا با دوستان میگذراند یا در تئاتر. زمستانها ترجیح میداد در خانه بماند و مطالعه کند. شام سادهای میخورد. مثلا کاسهای سوپ. به ندرت پیش میآمد شبها روی آثارش کار کند و زود به بستر می رفت.
آلبرت آینشتاین: آینشتاین برنامهی روزانهی سادهای داشت. بین ساعت نه تا ده صبح صبحانه میخورد و روزنامهاش را به دقت میخواند. حدود ساعت ده ونیم راهی دفترش میشد. اگر هوا خوب بود، قدم میزد. اگر هم مساعد نبود،سرویس دانشگاه به دنبالش میآمد. تا ساعت یک بعدازظهر کار میکرد. ساعت یک و نیم به خانه برمیگشت تا ناهاری بخورد، چرتی بزند و فنجانی چای بنوشد. باقی بعدازظهر را در خانه میگذراند، به کارش ادامه میداد، از مهمانانش پذیرایی میکرد و به مکاتباتش میرسید. ساعت شش و نیم نوبت شام بود و پس از آن باز کارها و نامهها.
رنه دکارت: دکارت دیر از خواب برمیخاست. این فیلسوف فرانسوی دوست داشت صبحها تا دیروقت بخوابد، بعد در بستر بماند و تا حدود ساعت یازده فکر کند و بنویسد. دکارت از 1629 تا آخرین ماههای عمرش را در هلند گذراند. از آنجا برای دوستی نوشت: «اینجا، بیآنکه کسی مزاحمم شود، شبی ده ساعت میخوابم. ذهنم در عالم خواب در بیشهها و باغها پرسه میزند و پا به کاخهای افسون شدهای میگذارد که در آن میتوان شهد هر سعادتی را چشید. آن گاه چشم میگشایم تا رویاهای شبانه را با خیالات روزانه در هم آمیزم.» وی باور داشت کاهلی برای بازده ذهنی مناسب و الزامی است و طوری کار میکرد که به هیچوجه به خودش فشار نیاورد. ناهار زود هنگامی میخورد و بعد به پیادهوری یا دیدار دوستان میرفت تا بنشیند و گپی بزند. بعد از شام هم به مکاتبانش میرسید.
جان میلتون: میلتون بیست سال آخر عمرش را کاملا نابینا بود. با این همه طی این دوره توانست پیاپی آثاری خلق کند. از جمله شاهکارش، حماسهی ده هزار بیتی بهشت گمشده. میلتون صبحها ساعت چهار برمیخاست. تنها در بستر میماند و در افکارش غرق میشد. اول پیشکارش برایش نیمساعت کتاب مقدس میخواند. بعد شاعر را ترک میکرد تا وی بتواند در تنهایی به قدر گنجایش حافظهاش شعر بگوید. میلتون سرودههایش را در ذهن نگه میداشت تا پیشکارش رأس ساعت هفت برگردد و حاصل کار را روی کاغذ بیاورد. پیشکار، بعد از پایان کار، مکتوباتش را برای شاعر میخواند تا موقع ناهار. بعد از ناهار، میلتون در باغش قدم میزد. غروبها و شبها مهمانان را میپذیرفت، شام سبکی میخورد، پیپی دود میکرد و حوالی نه به بستر میرفت.
برای مطالعهی سبک زندگی باقی افراد میتوانید به کتاب آداب روزانه: [روز بزرگان چگونه شب میشود} از میسن کاری مراجعه کنید.
تبلیغات☆افزایش بازدید و افزایش فروش☆ در ارم بلاگ
مشاهده